تبليغاتX
تو بزرگي ، مثل دنياي خيال آدما
شاعر ، از باران نگو ، ببار !!!

به نام خداي آسمان

به نام عاشقي عهدي بنا شد

دلِ دلدار و دلبر هم نوا شد

يكي مجنون و ديگر گشت ليلي

كه گويي هر دو عالم با صفا شد

به پايان آمد اين عشق و محبت

عيوبِ هر دو دلبر بر ملا شد

تفاهم بين آنها از ميان رفت

"من" آمد در ميان و "ما" جدا شد

بيامد كودكي از جنس گلها

كه شاهــد بر تمام ماجرا شد

جدايي آمد و پيمانه بشكست

ولي كودك گرفتار بلا شد

ندانم جرم اين كودك چه باشد

كه در حقش چه بسياري جفا شد

گهي با مادر و گه با پدر بود

به دنبال محبتها گــدا شد

دوچشمش پر زخون اين طفل معصوم

تمام نـالـه هـايـش بي صـدا شد

به خودخواهي و جنگ اين دو ظالم

ز شيريني اين دوران فــدا شد

دو صد نفرين بر اين عشق دروغين

تمام عمر اين كودك فـنــا شد

.

کوج وا

آبان ماه هشتاد و هشت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کوج وا  | 

به نام خداي آسمان

با تو ام اي روبَه آدم نما

اي به ظاهر عاشق پر مدعا

عشق تو چون كله ات خالي بود

واژه هايت جمله پوشالي بود

قصه هايت چون شب يلدا دراز

اي دغل بازِ پليدِ حقه باز

ادعايت جر دهد ما تحت خر

خر چه داند ارزش دُر و گهر

در مثل مجنون و عاشق پيشه اي

در حقيقت كُندهً بي ريشه اي

با نقاب عاشقان با وفا

صد بدن را لمس كردي در خفا

غايت عشق تو اندر رختخواب

يك شناگر همچو ماهي در سراب

 تا كه از دلبر شنيدي حرف تلخ

قبله ات از مكه آمد سوي بلخ

ياوه گفتي پشت او در هر كجا

تهمت و يكصد دروغ و افترا

عاشقي را بوق و كرنا كرده اي

بس تناقض ها كه معنا كرده اي

نيستي لايق تو بر اين مَسكَنت

بس گشاد است اين ردا اندر تنت

عاشقان را با تنفر كار نيست

بايد اندر ياد دلبر شاد زيست

. 

کوج وا

پاییز ۸۸ خورشیدی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کوج وا  | 

به نام خداي آسمان

وقتي كنارم مي شيني

شاه  ِ تو قصه ها ميشم

گريه امونم نمي ده

وقتي ازت جدا مي شم

صد تا  صد تا  دل كنارم بشينن

باز دلم اسم تورو داد مي زنه

من پر از شهوت خواستن مي شمو

تار و پودم تورو فرياد مي زنه  

تن من گرمی ِ رگ هاتو مي خواد

گرچه آهي تو بساطم ندارم

دل ديوونه ی من عاشقته

دستمو مي خوام تو دستات بذارم   

می دونی ؟؟؟

تشت رسوايي من تو عشق تو خورده زمين

چشم من ستاره می باره و دل

حال زارمو ببين  

اما تو

تو نشستي بي خيال

داري اشكامو تماشا مي كني

من پر از وسوسه ی یکی شدن 

باز ولی  عشقمو حاشا مي كني

.

کوج وا

مهر ماه ۸۸

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کوج وا  | 

به نام خدای آسمان

تو بیا صدای من باش
تا که بی صدا نمیرم

بغض این سکوتو ُ بشکن
که تو گریه هاش اسیرم

تو همون جام شرابی
كه به دل مستي ميبخشه
تو بزرگ مثل ِ خیالم
كه تو شبهام ميدرخشه


بیا پیش من عزیزم
فاصله خیلی کوتاهه
یه پله بین من و تو
این دیگه آخر راهه


اگه این رقیب بی دل
زده این پلو شکسته
من میشم پل واسه رفتن
با همین پیکر خسته

اگه یک شب بشی مهمون دلم
جونمو سرمه چشمات میکنم
خواب سبزتو تماشا میشینم
لبمو تن پوش ِلبهات میک
نم.

.

کوج وا

نیمه دوم شهریور ۸۸

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کوج وا  | 

به نام خدای آسمان

عشق و سودا را مگو افسانه است

لیلی و مجنون درون قصه است

 

مـشـق آن مسـتـلـزم اســتاد نـیـسـت

بـذر آن انـدر نـهـاد آدمـیـسـت

 

زنـدگـی بی عـشـق یـعـنی مـردگی

پـوچـی و تـنهایی و افـسردگی

 

کار عاشـق ماندن و دلدادگیست

خلقت رسمی نوین در زندگیست

 

جای عاشق در جهانی دیگر است

در کنار آب حوض کوثر است

 

لطف وایثارت به او بی عـلت است

ناز دلــبر تحفـهً بی منت اسـت

 

بهر عشـقـت نـوش جـام شـوکران

زنده کن نامت ازآن تا بیکران

 

رسم تنهایی فقط کار خــداست

جای عاشـق روی عرش کبریاست

.

کوج وا

شهریور ۸۸

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کوج وا  |